« ژاک و اربابش | صفحه‌ی اصلی | نوای اسرار آمیز »

شوخی

شوخی کوندرا مثل همه کتابهای او عالی‌ست.
کوندرا در همه کتابهایش حتی بار هستی، نگاهی تمسخرآمیز به‌زندگی دارد و آن را ناشی از پاره‌ای اتفاقات احمقانه می‌بیند که دست خودمان نیست. شاید شبیه نگاه خیام.

..........................................

فتح کردن ذهن یک زن تابع قوانین سخت و انعطاف ناپذیر خودش است و تمام تلاشها برای به راه آوردن او با حرفهای منطقی محکوم به فناست. عاقلانه این است که تصویر بنیادی خودساخته او( اصول، آرمانها، اعتقادات اساسی ) را تعیین کنید و بعد به یاری زبان آوری، گفتارهای غیر منطقی و از این قبیل تدبیری برای ایجاد رابطه ای هماهنگ میان تصویر خود ساخته او و رفتار دلخواه او بیندیشید.

شوخی ( صفحه 260 )

فقط دچار افسردگی شده بودم. افسردگی به دلیل درک ناگهانی این که در آنچه انجام می دادم، هیچ چیز استثنایی وجود نداشت، که ان را از سر افراط کاری یا بلهوسی یا میل شدید به شناختن و تجربه کردن همه چیز( چه والا و چه پست ) انتخاب نکرده بودم، که این فقط به قاعده زندگی ام تبدیل شده بود. حیطه امکانات و موقعیتهایم را بدرستی ترسیم می کرد، نه بیان آزادی ام( انگونه که یک سال قبل به آن نگاه می کردم ) که بیان تسلیمم ، محدودیتم، و محکومیتم بود و من می ترسیدم. ترس از این افق سرد نامرئی سرد ، از این سرنوشت. احساس می کردم روحم منقبض می شود ، پس می رود و بعد با درک این مطلب که کاملا محاصره شده و راه گریزی ندارد، در خود فرو می رود. شوخی ( صفحه 96 و 97 )

کتاب ترجمه فروغ پور یاوری ست و به بهترین نحو ترجمه شده. چاپ نهم از انتشارات روشنگران و مطالعات زنان.


Comments (2)

کوندرا رو دوست دارم خیلی زیاد...مخصوصا جاودانگی...
بزگترین قدرت کوندرا توی داستان نویسی اینه که خیلی راحت شخصیت های داستانش رو کنار میذاره و میره سراغ یکی دیگه...
البته اگر توی ترجمه کتاباش سانسور و تحریف نمیشد شاید کتابای بهتری از اب در میومد(به فارسی)...جهالت نسخه ترجمه شده اش با نسخه اصلی خیلی متفاوته...
شاید بهترین ترجمه ها ترجمه شوخی و بارهستی وجاودانگی باشه...البته من ترجمه قدیمی بارهستی رو داشتم...
بگذریم
از اینکه کوندرا دوست داری خوشم میاد...:)

يه‌دوست:

من اين كتاب رو 60 روزه خوندم. يه ماراتن كتاب‌خوانی. چند صفحه می‌خوندم و چند روز درباره اون چند صفحه فكر می‌كردم. هيچ‌وقت از خوندن كتابی تا اين اندازه لذت نبرده بودم.
...............
بشر گرفتار در دام شوخی، از فاجعه‌ای شخصی رنج می‌برد كه از بيرون چرند و خنده‌دار می‌نمايد.
شوخی (صفحه 7 ـ مقدمه)

«هيچ به فردا مينديش. فردا انديشه‌های خود را دارد. رنج هر روز برای آن روز كافی است.»
شوخی (صفحه 286)

آنكه اعتقاد واقعي دارد متواضع است و بايد ناعادلانه‌ترين مجازاتها را متواضعانه تحمل كن. آن كه تحقير می‌شود به جبران آن بزرگ خواهد شد. آنكه پشيمان است از گناه پاك خواهد شد. به آنكه بر خطا بوده‌اند فرصتی جهت اثبات وفاداريشان داده خواهد شد.
شوخی (صفحه 316)

هر كس به درد عشق می‌خورد، به درد نفرت هم می‌خورد.
شوخی (شوخی صفحه 354)

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

درباره

اين صفحه حاوی يکی از مطالبی است که در اين وبلاگ در تاريخ زير منتشر شده است پنجشنبه 22 شهریور 86.

مطلب منتشره‌ شده‌ی قبلی:ژاک و اربابش.

مطلب بعدی در اين وبلاگ:نوای اسرار آمیز.

ساير مطالب را می‌توان درصفحه‌ی اصلی يا از طریقصفحه‌ی بايگانیمشاهده کرد.

Powered by
Movable Type 3.31